۱۳۸۸-۱۱-۱۳

از رزم ورنج زن ترکمن

 
زمانی که رضا خان میرپنچ به قوه قهر بر ترکمن صحرا مسلط گشت، اقدام به پیاده کردن پروژه معروف "ملت واحد ـ دولت واحد" در ترکمن صحرا را نیز نمود. رضا شاه تمام قدرت نظامی، توان اداری و ترفندهای سیاسی و اجتماعی اش را بکار گرفت تاهویت ترکمن ها را محو نماید. این استراتژی برنامه بسیار کاملی بود که از فرهنگ زدایی تا ازبین بردن زبان ترکمنی و اضمحلال اقتصادی را در بر می گرفت. یکی از احکام این پروژه مجبور ساختن ترکمن ها در به دور انداختن لباس های ملی و فولکولوریک شان بود. سیستم رضا شاهی در مورد مردان ترکمن موفق شد آن ها را به اصطلاح متجدد نماید(البته اگر معیار تجدد لباس پوشیدن باشد). مردان ترکمن نتوانستند از بقای پوشش ملی خود در مقابل یورش زور گویانه رضا شاه دفاع کنند. اگر ایستاده بودند، امروز ترکمن های ایران نیز مثل هندی ها و افغان ها با لباس ملی خود دستکم در اعیاد، جشن ها و مراسم های رسمی ونیمه رسمی ظاهر می شدند. متأسفانه مردان ترکمن در مورد مشخص فرهنگ زدایی رضاشاهی تسلیم شدند. اما دفاع از پوشش و لباس ملی عملا به عهده زنان ترکمن قرار گرفت. زنان ترکمن علیرغم تمام ترفند و فشارها با تحمل رنج های بیشمار و به قیمت محرومیت های بسیاراز موجودیت یکی از عناصر ملی ترکمن به طور پیروزمندانه دفاع کردند. از همین روست که بسیاری از مردان ترکمن امروز نیز از زنان و دختران ترکمن می خواهند که به پوشیدن پوشش ولباس ترکمنی ادامه دهند، ودر آن پوشش افتخار ترکمن بودن را می بینند. نگاهی گذرابه مجلات وسایت ها ی مختلف ترکمنی نشان می دهد که زنی که لباس ترکمنی به تن دارد، به سمبل ترکمن بودن تبدیل گشته است.
قصدم از اشاره به این نکته تاریخی کوششی در باز شناساندن نقش فعال و پیوسته زنان ترکمن در حفظ و استمرار فرهنگ و هویت ملی ترکمن های ایران است. آنان بی سرو صدا و به دور از هیاهو این مهم را تا به امروز ادامه داده اند، ولی مردان ترکمن آن را به درستی درک نکرده اند.
علیرغم این نقش تاریخی زنان در حفظ فرهنگ ملت ترکمن، تا همین چند دهه پیش نیز دنیای زنان ترکمن دنیای تنگ ، سرد و محدودی بود. دنیایی که در آن افق هایش محدود، زیبایی هایش ناچیز، رنج ها یش بیکران، نابسامانی هایش بیشمار بود. زن بودن قرابت بسیار نزدیکی با برده بودن داشت.
اما از اواخر دهه چهل شمسی به تدریج روند های جدیدی در زندگی زنان ترکمن شکل گرفت. روندی که برغم موانع و دشواری های فراوان آهسته اما پیوسته به پیش رفت و نتایج بسیار امید بخشی را آفرید.
در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خیل وسیعی از دختران ترکمن وارد دانشسراهای مقدماتی گردیدند و بلافاصله وارد بازار کار شدند. این گروه از زنان توانستند به عنوان معلمان جوان در مدارس به تعلیم وتربیت نونهالان ترکمن صحرا بپردازند. آن ها علاوه بر یافتن نقش سازنده در آموزش و پرورش کودکان جامعه، از نظر اقتصادی نیز در خانواده خود نقش مستقلی پیدا کردند. این نقش امکانات و چشم انداز های جدیدی را به روی زنان ترکمن گشود. با این وجود زنان جوان ترکمن هنوز در منگنه سنت های دست و پا گیر ترکمنی که نیازمند نوسازی و بازسازی بودند از یکسو، تبعیضات سه گانه ـ یکی ترکمن بودن، دیگری زن بودن و سومی ستم عمومی که بر همه شهروندان کشور اعمال می شد ـ از سوی دیگر روبرو بودند.
در دهه پنجاه شمسی نخستین زن دارو ساز ترکمن بعد از فارغ التحصیلی برای خدمت به همشهریانش در گنبد داروخانه ای راه می اندازد. شیوه زندگی او کاملا متمایز از شیوه رایج در آن زمان بود. اگر او دانش و آگاهی علمی را نداشت بسیار بعید بود که مورد پذیرش جامعه سنتی ترکمن صحرا قرار گیرد. جامعه ای که یکی از روحانیون بسیار بانفوذ آن تنها چند سال قبل از ورود این خانم دکتر اعلام کرده بود که " تماشای تلویزیون حرام است." باوجود همه این کنتراست ها، نخستین حانم دکتر داروساز جای خود را باز نمود و مشوقی شد برای بسیاری از دحتران و زنان جوان ترکمن.
حدودا در همین دوره بود که معدودی از خانواده های ترکمن به همت و کوشش بیدریغ دکتر قره داغلی توانستند فرزندان خود را جهت تحصیل به ترکیه اعزام نمایند. در میان آن ها تعدادی نیز دختر بودند. این دختران نیز به نوبه خود در گشودن افق های جدید تر در میان نسل خود نقش و تأثیر معینی داشتند.
نسل اعتراض و نسل شور هیجان از راه می رسد. از اواخر سال 1356 به بعد دختران و زنان جوان ترکمن به شناخت حق وحقوق خود، و برای یافتن آگاهی های اجتماهی در محافل و هسته های مطالعاتی به طور نیمه مخفی و نیمه علنی متشکل می شوند. آنها در برپایی نمایشگاه کتاب در باغ ملی گنبد کاوس، نمایشگاه عکس و فیلم در دانشگاه آزاد، نمایشگاه عکس و کتاب در مدارس فعالانه شرکت می کنند. اعضای این هسته ها به ابتکار خود کلاس های سواد آموزی درمیان زنان روستاهای اطراف گنبد و کلاله براه می اندازتد. در این کلاس ها علاوه بر سوادآموزی پیرامون مسایل و مشکلات زنان و جامعه نیز به بحث می نشینند.
در اعتراض به برکناری رئیس آموزش و پرورش وقت و جایگزینی او با فرد نالایق دیگر برای نخسنین بار در تاریخ ترکمن، زنان جوان ترکمن در صفوف چند ین هزار نفری با پوشیدن لباس های ملی، دست به تظاهرات می زنند و در این اعتراض صنفی به طرح خواست سیاسی نیز از جمله "حق تحصیل به زبان ترکمنی" می پردازند. تب هیجانات انقلابی، شور شورش و اعتراض، طرح خواسته های رادیکال و زدودن سنتهای محافظه کارانه همه را دربر میگیرد. سرانجام استبداد سلطنتی سرنگون می شود.
در شرایط جدید زنان جوان ترکمن به تشکیل نخستین نهاد مستقل خود به نام "کانون زنان ترکمن صحرا" دست می یازند. این کانون در راستای متشکل ساحتن زنان در دفاع از حقوق خود، تشکیل کلاس های سواد آموزی، کمک به افزایش آگاهی های درمانی و بهداشتی زنان بویژه زنان روستائی و تلاش در جهت سازماندهی زنان قالیباف اقداماتی را انجام می دهد.
اگر رضا شاه با سرکوب نمودن جنبش خلق ترکمن، روند استقرار حکومت متمرکز را به پایان برد، خمینی استقرار حکومت اسلامی خود را با سرکوب جنبش ملی خلق ترکمن آغاز نمود. نتیجه این سرکوبی تسلط خفقان و تبعیض بر صحرای ترکمن و ترکمن ها بود. طبعا در هر شرایط دشوار اجتماعی کودکان، سالمندان و زنان از محرومیت ها و دردهای بیشتری رنج می برند. و اینگونه بود وضع زنان ترکمن در سال های دهه شصت خورشیدی.
اما از آنجا که زن ترکمن دارای تحمل وصبر خدای گونه است در برابر ناملایمات و ستم گری ها بی آنکه سر فرود آرد به رزم خستگی ناپذیرش در داخل و خارج از ترکمن صحرا ادامه داد. معدودی از زنان روشنفکر ناگزیر از ترک صحرای ترکمن شدند. در این زمان زن ترکمن تجربه رزم و رنج شصت سال را با خود داشت. امروزه زن ترکمن بسیار آگاه تر و بیناتر به دتیا می نگرد. او در یافته است که شرط اصلی پیکار او جستجوی حقیقت و دستیابی به آگاهی است، و آگاهی به نوبه خود ضرورت آزادی است. با چنین برداشتی زنان ترکمن در یک حرکت نسبتا فراگیر با پیگیری و خستگی ناپذیری به کسب دانش و علم پرداخته اند. ثمرات این روند در سالهای هفتاد قابل رؤیت است. زنان ترکمن تقریبا درهمه رشته افراد متخصص و تحصیل کرده به جامعه عرضه کرده اند.
در دهه هفتاد تعداد بسیار زیادی از زنان ترکمن به عنوان دکتر و مهندس، کارشناس امور اجتماعی و اقتصادی، نویسنده و شاعر....و روزنامه نگار وارد بازار کار می شوند. و به نوبه خود به افزایش آگاهی و ضرورت یادگیری دانش تاثیر مستقیم می گذارند. فقط در یک عرصه، عرصه موسیقی، هنوز جای زنان ترکمن بسیار خالیست. چندی قبل وقتی مصاحبه استاد موسیقی ترکمن آقای وجدانی را در فصلنامه یاپراق خواندم کمی امیدوار گشتم. باید امیدوار بود. اما در عرصه ادبیات و نویسندگی وضع به مراتب دگرگونه است.
در همین رابطه ع.دیه جی در نگاهی به ادبیات دختران ترکمن صحرا طی مقاله ای با عنوان "دختران ترکمن در حرکتی نوین" به تمجید از آفرینش های هنری و ادبی دختران ترکمن در عرصه شعر و ادبیات می پردازد. او تاکید میکند گه "شاعره های جوان ترکمن صحرا با امید به آینده ای روشن قلم به دست گرفته اند و محدویت های اجتماعی را شکسته اند."(صحراـ شماره چهارم سال 1377)
رزم زنان ترکمن در دست یابی به آگاهی و مبارزه علیه نابرابری و تبعیض آهسته و پیوسته ادامه می یابد.در همین راستا بسیار ی از زنان ترکمن به شرکت فعال در سایت های اینترنتی پرداخته ودر مواردی نیز وبلاگ های شخصی خود را در سطح جهان براه می اندازند. در انتخابات شورای شهر گنبد کاووس در سال 1385 دو زن ترکمن به شورای شهر انتخاب می شوند.(یکی عضو اصلی و دیگری عضو علی البدل) این واقعه را نیز بایستی یکی از دستاوردهای رزم زنان ترکمن محسوب کرد.
زن ترکمن در هشتاد سال گذشته بویژه در چند دهه اخیر تلاش نموده است که بر مینای کسب آگاهی و خود آگاهی حرکت نماید. اگر او زمانی رنج های خود را با خواندن «چونگور قویا داش آتسانگ چونگر گیدر اجه جان، یادایلره قیز ساتسانگ ییتر گیدر اجه جان.(سنگ در چاه عمیق فرو شود مادرجان، دختر در ایل بیگانه گم می شود مادرجان) ناله می کرد، چندی است لأله های خود را چنین ترنم می کند « یاپ باشیندا آق درک اونی پوداماق گه رگ، یاشاسین منگ جورالام دورمان اوقاماق گه رگ (سپیدار کنارجوی را باید که هرس کرد زنده باشید دوستان باید که پیگیرانه تحصیل کرد). باشد که روزی شاهد برابر حقوقی زنان و مردان در صحرای آزاد و زیبایمان باشیم.
 
ر.اجانلی 

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی